الشيخ محمد جواد الخراساني
46
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
به زودى با همه اهل و عيالش * بيايد كوفه ميسوزم بحالش از آن ترسم كه با او هم در آئيد * همين رفتار را با او نمائيد از آن ترسم كه با او در ستيزيد * بناحق خون او را هم بريزيد غم و ترسم كه بيش اندر خيال است * از آنكه همرهش اهل و عيال است اگر او كشته گردد با رجالش * چه خواهد شد بر آن اهل و عيالش جواد از فكر مُسلم چشم تر داشت * دگر كى از اسيرى او خَبَر داشت ايضا مرثيه بر مسلم چنان در كوفه شد بى يار مُسلم * پس از عزّت چنان شد خوار مُسلم كه يكتن زان همه ياريش ننمود * بجز يكزن فداكاريش ننمود شب تاريك مانند غريبان * ميان كوچهها ميگشت حيران نكردش يك مسلمان ميهمانى * بجُز طوعه نداد او را مكانى جَزاهَا اللهُ كاين عُليا زن فرد * ره مردانگى آموخت بر مَرد بشب تا صبح در خدمت بكوشيد * ز بهر غربتش با خود خروشيد بروزش دفع دشمن مىنمودش * بگِردش همچون يك پروانه بودش همى ميگفت مُسلم باخبر باش * از اين سُو يا ا زآنسو با حَذَر باش چو دشمن كُفو نيرويش نبودند * زهر سُو سنگبارانش نمودند زدندى آتش اندر دستهء نى * ز پشتبام بفكندند بَروى چون انبوه عدو بسيار گشتى * بمسلم ضعف نيرو يار گشتى ز يكسو حملههايش خسته جان ساخت * ز يكسو زخمهايش ناتوان ساخت گرسنه تشنه و گرماى سُوزان * نماند او را دگر با آنهمه جان اسيرش كرده شمشيرش رُبودند * سوار استرش از كين نمودند همه آنها كه بَرأو بگرويدند * اسير قوم اشرارش بديدند